سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
426
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
واما روايت وضو واضراط نسبت به آن حضرت ، از روايات خوارج است استشهاد به آن صحيح نباشد ( 1 ) . اما آنچه گفته : قصه عمّار به صورتي كه نقل نمودهاند نيز صحيح نيست . پس بدان كه نسبت عدم صحت نقل به علماى شيعه در قصه ضرب عثمان عمار را ، غير صحيح است ; چه در كتب معتبره أهل سنت به روايات معتمده وقوع ضرب عمار از عثمان ثابت شده . وعجب تر آنكه مخاطب از “ مصنف “ ابن أبي شيبه روايات نقل مىكند ( 2 ) ، ودر حاشية اين مقام هم روايتي از آن نوشته ودر آن روايت لگد زدن عثمان عمار را تا اينكه عمار را غشى وبي هوشى طارئ شده موجود است ( 3 ) ، وباز
--> 1 . قبلا گذشت كه خود دارقطنى - در سنن دارقطنى 1 / 260 - راوي اين خبر - زياد بن عبد الله - را تضعيف كرده ، وگفته : مجهول لم يرو عنه غير العباس بن ذريح . مضافاً به اينكه : اضراط معاني مختلف دارد ، جوهري گويد : أضرط به ، وضرّط به . . أي هزئ به ، وحكى له بفيه فعل الضارط . لاحظ : الصحاح 3 / 11140 . 2 . براي نمونه مراجعه شود به حاشية تحفه اثناعشريه : 53 ، 471 ، 476 ، 485 ، 581 ، 632 - 635 ، 643 - 644 ، 653 - 654 . 3 . مقصود مؤلف ( رحمه الله ) اين است كه دهلوى بر “ مصنف “ ابن أبي شيبه اعتماد نموده ودر بسيارى از موارد روايات آن را نقل كرده ، من جمله در حاشية تحفه اثناعشريه : 633 قسمتى از يك روايت را به نقل از أو آورده كه در اعتراض به عثمان گفتند : ( ننقم عليك ضربك للعمار . . ) إلى آخرها ، ودر بخشي از همان روايت - كه دهلوى آن را ذكر نكرده - بي هوشى عمار به جهت لگد زدن عثمان نيز موجود است ، مراجعه شود به : المصنف لابن أبي شيبة 7 / 267 . لازم به تذكر است كه متن روايت به نقل از حاشية تحفه صفحه : 446 خواهد آمد .